سلام مهربونها
چرا خسته ای دل شکسته ای غم گرفته ای
نبينم دلت غم داره اتيش مهر و محبتو کم داره
ياد اون محرم راز ارومت ميکنه
صبر پيشه کن اون مهربون يادت ميکنه
سلام
سلام مهربون
برای شروع بايد از مهندس حامد نصيری تشکر کنم بخاطر طراحی
زيبای اين قالب ...
من اناری را ميکنم دانه به دل ميگويم خوب بود اين مردم دانه های دلشان پيدا بود...
تقديم به تو
بذار سر روی شونه م
بذار باور کنم يه تکيه گاهم
بگو با من از درد و داغت
بذار مرهم بشم بر روی زخمات
رقص بارون
بازم اون ابر سياه رو هوا پر ميزنه
نمی ترسم از هوا که عشق تو چتر منه
بارونا با رقصشون هلهله برپا می کنن
می شينن رو پشت بوم چتر شونو وا می کنن
صلاحی
ميخانه
در ميخانه بسته ست ساقيا
خلوت بيدلان بسته ست ساقيا
دلم کنج ميخانه ست ساقيا
ساکت و بی صداست ساقيا
در ميخانه بسته ست ساقيا
عاشقان پشت در بسته نشستن ساقيا
فکر تو
فکر تو يک کفتره تو چشم من پر می زنه
در خونه ی دلم با خستگی در ميزنه
خونه های دلمو يکی يکی سر ميزنه
آرامش روح
نشنو از نی آن حصيری بينواست
بشنو از دل خانه امن خداست
نی چو سوزد خاک و خاکستر شود
دل چو سوزد خانه اکبر شود
دل بدست اور که حج اکبراست
از هزاران کعبه يک دل بهتر است
تقديم به بهترين يار
منم مجنون آن ليلی که
صد ليلی ست مجنونش
با من روياهای بيافرين
تا بدنبال آنها رويم
برای درخشان ترين عشق دنيا
آن گاه که بر بلندای ستاره عشق ايستاده ای
ديگر دست کسی جز قصه های عشق به تو
نخواهد رسيد ميدانم
بايد از پی عطر ياس ها سفر کرد
بايد از پی عطر اقاقيها پرواز کرد
بايد به بلندای آن ستاره رسيد
هم نفس ستاره ها
بيا دستم رو بگير به شهر روياها ببر
می بينم باز رو لبات نشسته آواز سفر
بيا بيا صدای بارون مياد
بيا بيا با من از فردا نکو فردا رو هيچ کسی نديده
قصه فردا رو دل از اين و از اون شنيده

